پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۵

ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل

گه در میانِ جانی و گه در کنارِ دل

دل را چه حّدِ آن که به جانی سخن کند

در جست وجویِ وصلِ تو شد جان نثارِ دل

بی رونق از دل است همه کار و بارِ من

ای خاک بر سرِ من و بر کار و بارِ دل

گفتم به اختیار که داده ست دل ز دست

دیرست تا ز دست برفت اختیارِ دل

با ما ز هر چه هستیِ ما بود هیچ نیست

ماییم و نیم جان و همین یادگارِ دل

از دل همه بلا به سرِ مبتلا رسد

زنهار با بلا منشین در جوارِ دل

تا آفتاب را نبود استقامتی

ممکن به هیچ وجه نباشد قرارِ دل

بر مرکزِ دوایرِ عشق افتاده است

از بدوِ آفرینشِ عالم مدارِ دل

زین جا نزاری از پیِ دل بر سر اوفتاد

کز سر برون نمی شودش خار خارِ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۷پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل
  2. شمارهٔ ۷۶۸دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
  3. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  4. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  5. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  6. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  7. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  8. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.