پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۴

چند خواهم سوخت آه از دردِ دل

در عذابم سال و ماه از دردِ د ل

هر چه کردم قصد آه از دستِ دوست

بر نفس بگرفت راه از دردِ دل

حالتی دارم که نتوان گفت باز

گه ز سوزِ عشق و گاه از دردِ دل

سینه ای هم چون تنور از سوزِ عشق

رنگِ رویی هم چو کاه از دردِ دل

در وجودم می فتد برقِ فراق

هم چو آتش در گیاه از دردِ دل

گر فرو گریم همه اجزایِ خاک

خون شود بی اشتباه از دردِ دل

هم مگر صاحب نظر یا بد خبر

چون کند در من نگاه از دردِ دل

چون منی داند که من چونم ز هول

دردِ دل باشد گواه از دردِ دل

بر نزاری گر بنالد عیب نیست

قصّه بنویسم به شاه از دردِ دل

گویم ای دردِ مرا درمان ز تو

با تو آوردم پناه از دردِ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۶هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
  2. شمارهٔ ۷۶۷پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل
  3. شمارهٔ ۷۶۸دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
  4. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  5. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  6. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  7. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  8. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.