پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۳

عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل

مضبوط کرد مملکتِ کایناتِ دل

وه وه که چون به دستِ تسلّط فرو گرفت

هر هفت پیکرِ تن و هر شش جهاتِ دل

از اشک ریزِ دیده چه گویم مجال نیست

گفتن درآن که عاجزم اندر صفاتِ دل

نقصانِ کارِ دل همه از عشقِ قاتل است

هر چند هم ز عشق فزاید حیاتِ دل

بر عقلِ کینه ور چو معوَّل چو بر دمد

دهقانِ عشق مهرِ گیا از نباتِ دل

می سوزد از مجاهده و می گدازدش

تا در ذواتِ عشق شود محوِ ذاتِ دل

خوش باش در وفایِ محبّت نزاریا

کز ممکنات نیست خلاص و نجاتِ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۵ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
  2. شمارهٔ ۷۶۶هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
  3. شمارهٔ ۷۶۷پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل
  4. شمارهٔ ۷۶۸دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
  5. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  6. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  7. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  8. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.