پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال

ترا ز من چو مرا از جهان گرفت ملال

سمومِ هجر تو دود از دلم برآوردی

اگر نه بویِ تو می بُرد می ز بادِ شمال

رقیب راست گمان می برد که پندارد

که در کنارِ منی روز و شب ولی به خیال

چو بر تو شیفته تر می شوم ز غایتِ شوق

تو هم فریفته تر می شوی به حسن و جمال

ترا که دوست گرفتم گمان نمی بردم

به دشمنی و چنین دشمنی به حّدِ کمال

ببخش بر منِ مسکین اگر دلی داری

که بر اسیرِ زبون رحمت آورد قتّال

چو نا امید شوم دم به دم بر آن باشم

که از دیارِ تو رحلت کنم هم اندر حال

و لیک بی دل و بی جان کجا توانم رفت

که مبتلا شده ام هم چو مرغِ بی پر و بال

نزاریا چه کنی هم چنین به زاریِ زار

جفاش می کش و خوش می گری و خوش می نال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
  2. شمارهٔ ۷۶۰کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
  3. شمارهٔ ۷۶۱صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
  4. شمارهٔ ۷۶۲تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل
  5. شمارهٔ ۷۶۳عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل
  6. شمارهٔ ۷۶۴چند خواهم سوخت آه از دردِ دل
  7. شمارهٔ ۷۶۵ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
  8. شمارهٔ ۷۶۶هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.