پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۴

تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ

چه تفاوت کند آن را که نه نام است و نه ننگ

این نه آن آتشِ تیزست که بنشاند آب

وین نه آن آهنِ سخت است که بگدازد زنگ

برنگردیم به سنگ از درِ آن سیم اندام

می بیارید که ما توبه شکستیم به سنگ

ای که چشمانِ چو آهویِ تو کشته ست مرا

تا کی از دستِ رقیبت که بلاییست پلنگ

گو بکن جور که در خاطرِ ما مهر نه کین

گو بزن تیغ که از جانبِ ما صلح نه جنگ

تا به گوشت رسد از بادِ صبا زمزمه ای

همه شب نالۀ من تیز گرفته ست آهنگ

این بلایی ست نه بالا و قیامت نه قبا

که نه بر قامت سروست و نه بر قدّ خدنگ

ای خوش آن شب که به خلوت بنشینیم به هم

تو قدح بر کف و من در سرِ زلفت زده چنگ

در فراقت به شکایت غزلی می گویم

زار چون زیر و تو با زاریِ من ساخته چنگ

آن محال است که گویند نزاری کرده ست

تو به از مطرب و می یا کند از شاهدِ شنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۶گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال
  2. شمارهٔ ۷۵۷نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
  3. شمارهٔ ۷۵۸گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال
  4. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
  5. شمارهٔ ۷۶۰کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
  6. شمارهٔ ۷۶۱صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
  7. شمارهٔ ۷۶۲تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل
  8. شمارهٔ ۷۶۳عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.