پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

عشق است فراخ و سینه‌ای تنگ

راهی ست دراز و مرکبی لنگ

یک خاطر و صدهزار غصّه

یک منزل و صدهزار فرسنگ

بی یادِ تو کعبه‌ها خرابات

بی نامِ تو نام‌ها همه ننگ

جامی به هزار بیم در پیش

شاخی به هزار حیله در چنگ

سجّاده فتاده در بُنِ خم

قرّابه شکسته بر سرِ سنگ

درباخته نردِ دین و دنیا

چون کم زدگان نشسته دل تنگ

از عشق منال ای نزاری

رو صلح گزین و بگذر از جنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ
  2. شمارهٔ ۷۵۴تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ
  3. شمارهٔ ۷۵۵آشکارا شد همه رازم دریغا نام و ننگ
  4. شمارهٔ ۷۵۶گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال
  5. شمارهٔ ۷۵۷نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
  6. شمارهٔ ۷۵۸گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال
  7. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
  8. شمارهٔ ۷۶۰کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.