پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۰

فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک

که عاشق است که نشناسد از قدم تارک

به وصف و شرح چه حاجت درین سخن شک نیست

در آفتاب کسی را چه اشتباه و چه شک

کمالِ عشق نمی دانی و مرا هم نیست

سر و دلی که به برهان صفت کنم یک یک

به عقل اگرچه شریف است عشق نتوان باخت

به نردبان نتوان بر سماک شد ز سمک

تو را که عشق به کارست عقل می طلبی

شکر مفید نباشد به جایگاهِ نمک

چو دردِ عشق بجنبد کدام عقل و خرد

چو وصلِ دوست برآید کدام حور و ملک

کسی دگر چو نزاری ز عشق واقف نیست

که هیچ سنگ نداند عیارِ زر چو محک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۲مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
  2. شمارهٔ ۷۵۳عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ
  3. شمارهٔ ۷۵۴تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ
  4. شمارهٔ ۷۵۵آشکارا شد همه رازم دریغا نام و ننگ
  5. شمارهٔ ۷۵۶گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال
  6. شمارهٔ ۷۵۷نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
  7. شمارهٔ ۷۵۸گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال
  8. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.