پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۳

ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق

وی آفتابِ عالمِ هستی نظامِ عشق

در عشقم از سیاستِ سلطان نهیب نیست

سلطان چه کس بود که نباشد غلامِ عشق

کس را به دستِ عقل میسّر نمی شود

پایِ دلِ ضعیف گشادن ز دامِ عشق

صاحب خرد بسا که جگر خورد و در نیافت

چون و چرا و کو و کجا و کدامِ عشق

استادِ کاملان همه عشق است و علم و عقل

هستند در تمامیِ خود ناتمامِ عشق

دیوانگان که مست الستند همچنان

مستی کنند بعد قیامت ز جام عشق

مجنون که جرعه ای به مذاقش رسیده بود

مست همیشگی شد و مست مدام عشق

ما نیز هم ز جمله ی مستان عاشقیم

بی نام و ننگ بی سر و سامان به کام عشق

مادر به نام و ننگ بپرورد و شیر داد

استاد کار گشت نزاری به کام عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
  2. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
  3. شمارهٔ ۷۴۷خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق
  4. شمارهٔ ۷۴۸اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق
  5. شمارهٔ ۷۴۹بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
  6. شمارهٔ ۷۵۰فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک
  7. شمارهٔ ۷۵۱عشق است فراخ و سینه‌ای تنگ
  8. شمارهٔ ۷۵۲مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.