پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق

آری مدام مست شدیم از مدامِ عشق

بر بویِ تبعثون شب و روزم خراب و مست

تا مست سر ز خاک بر آرم به کامِ عشق

ببینی نهاده سویِ لحد اندرونِ خاک

باشد هنوز بویِ می ام در مشامِ عشق

هر دم زبانِ حال رساند به گوشِ من

از ساکنانِ عالمِ بالا پیامِ عشق

پر فتنه روزگارِ پریشان چو زلفِ دوست

ما معتکف نشسته به دارالسَّلامِ عشق

بر نقطۀ مراد نگردد کسی که او

بیرون بود ز دایرۀ اهتمامِ عشق

امرست عشق و عقل ازو یافت فیضِ نور

هر کس ولی نداند سّرِ کلامِ عشق

هر کس نیافت ره به سرِ گنجِ کُنجِ ما

هر مرغ را قبول نکرده ست دامِ عشق

بر ملکتِ سخن نشود شاه هم چو من

هر کو نبود ز اوّلِ فطرت غلامِ عشق

در ضبطِ ملکِ نظم نزاری شجاع شد

تا بر کشید تیغِ زبان از نیامِ عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
  2. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
  3. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
  4. شمارهٔ ۷۴۷خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق
  5. شمارهٔ ۷۴۸اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق
  6. شمارهٔ ۷۴۹بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
  7. شمارهٔ ۷۵۰فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک
  8. شمارهٔ ۷۵۱عشق است فراخ و سینه‌ای تنگ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.