پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۶

صراحی می زند بانگ اناالحق

بیا ساقی بده جام مروق

من از حلق صراحی می ننوشم

به وقت صبح تسبیح مصدّق

ببین بر چهره ی خوبان که از می

عرق چون می زند بر گل معلق

می و شاهد به غایت سازگار است

ولی با خاطر پاک محقّق

حدیث عاشقان این است بی شک

برین هم عاقلان دارند صدّق

مرا باری از این معنی به سر نیست

به پیش جمله می گوییم مطلّق

به مشتاقان می صافی حلال است

دریغ افسردگان را آب خندق

نزاری کو که بی رخسار جانان

ندارد کار ما سامان و رونق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۸هر که نباشد چو من پس‌رو ارباب عشق
  2. شمارهٔ ۷۳۹ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
  3. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
  4. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
  5. شمارهٔ ۷۴۲مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
  6. شمارهٔ ۷۴۳ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
  7. شمارهٔ ۷۴۴زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
  8. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.