پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۱

دلی می خواهم از هر کار فارغ

زنام و ننگ و فخر و عار فارغ

مرا باید که در گلزار باشم

به گل مشغول لیک از خار فارغ

چنان فارغ ز محنتها به یک بار

که هست از محنت من یار فارغ

چو چالاکان ز خلد و دوزخ آزاد

چو ناپاکان ز نور و نار فارغ

خمار آلوده چون محتاج راح است

نمی یارد شد از خمار فارغ

عدو یک لحظه کی بوده است هرگز

ز دعوی های نا هموار فارغ

دلا گر بشنوی یک نکته از من

شوی از هفت و پنج و چار فارغ

اگر خواهی که باشی شادمانه

ز غم خوردن مرا بگذار فارغ

نزاری از بلای نفس ناقص

شود هم عاقبت یک بار فارغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۳بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
  2. شمارهٔ ۷۳۴دوستان آه از فراق آه از فراق
  3. شمارهٔ ۷۳۵به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق
  4. شمارهٔ ۷۳۶صراحی می زند بانگ اناالحق
  5. شمارهٔ ۷۳۷گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق
  6. شمارهٔ ۷۳۸هر که نباشد چو من پس‌رو ارباب عشق
  7. شمارهٔ ۷۳۹ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
  8. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.