پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۲

مدعیان می نهند پای برون از گزاف

بی خبران می زنند از حرم عشق لاف

آری از آنجا که اوست هیچ دگر نیست دوست

ما و خرابات و می حاج و منا و طواف

عین حیات است عشق غرق در آن عین شو

در سخن می فشان چون قلم از شین و قاف

بیش مباش ای پسر طالب درمان دل

دردی دل آمده است داروی دلهای صاف

گردن اخلاص نه زیر لگدکوب عشق

سر چه کشی زین طناب جان نبری زین مصاف

ای که به خود ناقصی دست بشوی از وجود

مرد کمالی ولی کرده ازو طرح کاف

هیچ ندانی خموش بیش به شوخی مکوش

شرح مودت مگوی شعر محبت مباف

گر ننشینی ز پای عاقبت آری به دست

طالب مقصود را جنبش دردی کفاف

چند کنم بی زبان چند زنم بی فغان

ناله ی آهن گداز نعره ی گردون شکاف

کرد دماغ جهان پر ز بخار و بخور

کلک نزاری به حبر آهوی چینی زناف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۴دوستان آه از فراق آه از فراق
  2. شمارهٔ ۷۳۵به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق
  3. شمارهٔ ۷۳۶صراحی می زند بانگ اناالحق
  4. شمارهٔ ۷۳۷گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق
  5. شمارهٔ ۷۳۸هر که نباشد چو من پس‌رو ارباب عشق
  6. شمارهٔ ۷۳۹ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
  7. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
  8. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.