پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۳

بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف

سبزه دمید عیش کن ساغر می منه ز کف

موسم تاب خانه رفت از پی گل به باغ رو

بر لب جویبار بر شیشه ی می ز طاق و رف

پیش که سر نهی به گل باده بخور به پای گل

گر ز جهود بایدت کرد یکی به ده سلف

دامن دوستان مده گر برود سرت ز دست

بخت مران چو من ز در عمر مکن چو من تلف

تا نخوری به جای مل خون جگر به وقت گل

سینه مکن چنان که من تیر فراق را هدف

من به کدام دلخوشی می خورم و طرب کنم

کز پس و پیش خاطرم لشگر غم کشیده صف

هست غم جهان مگر وقف دل خراب من

مادر روز و شب نزاد از پی غم چو من خلف

الحذر از دم صبا زان که درو زد آتشی

آه نزاری نزار از نفس سموم تف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۵به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق
  2. شمارهٔ ۷۳۶صراحی می زند بانگ اناالحق
  3. شمارهٔ ۷۳۷گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق
  4. شمارهٔ ۷۳۸هر که نباشد چو من پس‌رو ارباب عشق
  5. شمارهٔ ۷۳۹ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
  6. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
  7. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
  8. شمارهٔ ۷۴۲مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.