پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

همه را شادی و مارا غم جانانه خویش

همه با همدم و ما با دل دیوانه خویش

مبتلای غم و محنت زده هجرانیم

آشنا ناشده با دلبر بیگانه خویش

بر سر آتش و آبیم ز چشم و دل خود

چند سوزیم در این تنگ قفس خانه خویش

هر دم این سوخته پروانه ما یعنی دل

جان به کف بر نهد از همت مردانه ی خویش

راست چون جغد گرفتم به خرابی مسکن

نه که چون گنج نهانیم به ویرانه خویش

گر زمانی ز پس پرده برون آید دوست

پیش آن شمع بسوزیم ز پروانه خویش

مرد اگر معتکف خاک در دوست بود

به که بر مسند تعظیم به کاشانه خویش

سال ها شد که به دریای عدم غواصیم

تا وجودی به کف آریم ز دردانه خویش

هان نزاری مطلب صاف ز خم خانه دهر

چونکه در دُرد زدیم اول پیمانه ی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
  2. شمارهٔ ۷۲۵بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
  3. شمارهٔ ۷۲۶با دل در احتسابم و با دیده در نزاع
  4. شمارهٔ ۷۲۷بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع
  5. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
  6. شمارهٔ ۷۲۹بوی بهشت می دمد از جویبار باغ
  7. شمارهٔ ۷۳۰برخیز تا کنیم صبوحی هوای باغ
  8. شمارهٔ ۷۳۱دلی می خواهم از هر کار فارغ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.