پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۴

مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش

دیگر مبین به دیده خود دیده سوی خویش

روی دل کسان نتوان دید و روی دوست

گر روی دوست خواهی منگر به روی خویش

ور برگ ترک خویشتنت نیست در سلوک

بیرون مشو ز جدول پرگار کوی خویش

دعوی دوستی تو در دوستی دوست

آنگه مسلم است که باشی عدوی خویش

تا از نسیم دوست شوی ممتلی دماغ

باید که بر نتابی از باد بوی خویش

بگذشتن از مراتب اکوان دیو چیست

باز آمدن به خوی ملایک ز خوی خویش

برخوان نزاریا که صموت از جواب به

تا وا رهی ز مظلمه گفتگوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۶با دل در احتسابم و با دیده در نزاع
  2. شمارهٔ ۷۲۷بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع
  3. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
  4. شمارهٔ ۷۲۹بوی بهشت می دمد از جویبار باغ
  5. شمارهٔ ۷۳۰برخیز تا کنیم صبوحی هوای باغ
  6. شمارهٔ ۷۳۱دلی می خواهم از هر کار فارغ
  7. شمارهٔ ۷۳۲مدعیان می نهند پای برون از گزاف
  8. شمارهٔ ۷۳۳بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.