پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۶

با دل در احتسابم و با دیده در نزاع

از بیم روز هجر و نهیب شب وداع

سودای عشق بازی و قلب پس آمده

ننگ محققان ز کساد چنین متاع

از هم جدا دگر نتوان کرد عشق و دل

ملکی ست عشق و دل که بود تا ابد مشاع

تا دیده بر بگشایم و بینم جمال دوست

و رنه فوایدی ز نظر نیست جز صداع

تا هم ز دوستان شنوم نام دوستان

ور نه چرا به کار شود سمع و استماع

مجنون برگرفته ز چشم غزال چشم

در چشمش آدمی ننماید به جز سباع

نتوان گرفت اگر همه در بزم جنتی

نه چشم بر نظاره و نه گوش بر سماع

در رستخیز چند توان بود منتظر

تا کی شود میسرم اسباب اجتماع

بیچاره چون کند که به تکلیف می برند

تقدیر اشتیاقش و زنجیر التیاع

در جان ما محبت یوسف نهان چنانک

دربار ابن یامین و اویی خبر زصاع

ای دوست بر نزاری مسکین مگیر عیب

بر حال او هنوز نیفتاده اطلاع

غره مشو به شوکت و قوت حمول باش

کاندر مصاف عشق فرو شد بسی شجاع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
  2. شمارهٔ ۷۲۹بوی بهشت می دمد از جویبار باغ
  3. شمارهٔ ۷۳۰برخیز تا کنیم صبوحی هوای باغ
  4. شمارهٔ ۷۳۱دلی می خواهم از هر کار فارغ
  5. شمارهٔ ۷۳۲مدعیان می نهند پای برون از گزاف
  6. شمارهٔ ۷۳۳بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
  7. شمارهٔ ۷۳۴دوستان آه از فراق آه از فراق
  8. شمارهٔ ۷۳۵به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.