پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش

چو دامن بر نمی دارم سر شکرانه از پایش

زبخت رفته خوش خندم ز عمر رفته خرسندم

اگر در سال ها باشد به من یک لحظه پروایش

ز خاکم سرو و گل آخر به جای خار و خس رستی

اگر بر خاک برخونم فکندی سایه بالایش

ز آشوب رقیبانش تفاوت نیست چندانی

تواند چاره ای کردن ولی تا چون بود رایش

نزاری بعد از این جانا ندارد طاقت هجران

بیا بنمای قامت را قیامت بیش منمایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
  2. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
  3. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
  4. شمارهٔ ۷۲۵بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
  5. شمارهٔ ۷۲۶با دل در احتسابم و با دیده در نزاع
  6. شمارهٔ ۷۲۷بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع
  7. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
  8. شمارهٔ ۷۲۹بوی بهشت می دمد از جویبار باغ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.