پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۹

خوش عالم عاقلان مدهوش

خوش وقت سخن وران خاموش

با عشق خوش است خاصه مفرد

با یار خوش است خاصه مدهوش

مردان که در آمدند بی چشم

از خانه برون شدند بی گوش

رسوا شد و فاش هرکه برداشت

از خوان چه‌ ی سرّ دوست سرپوش

کی طاقت بار عشق دارند

نازک دلکان بی تن و توش

گو دور شو از مصاف بد دل

ور نه چو دد بهیمه مخروش

در گردن دیگران مکن دست

تا با تو شود وفا هم آغوش

در باغ جهان ز نامرادی

رز کار نزاریا و می نوش

بر آتش تیز عشق می باش

تا پخته شوی تمام برجوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۱می در ده و دردِسر مده بیش
  2. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
  3. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
  4. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
  5. شمارهٔ ۷۲۵بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
  6. شمارهٔ ۷۲۶با دل در احتسابم و با دیده در نزاع
  7. شمارهٔ ۷۲۷بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع
  8. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.