پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

آن موی بریده بر بنا گوش

کشته ست مرا و کرده مدهوش

نغزت برِ روی و غمزه و چشم

خوبست سرِ دست و بازو و دوش

گر می خواهی که عالمی خلق

زان زلف کنند حلقه در گوش

مِعجر بنه از سر و کله دار

دُرّاعه بیفکن و قبا پوش

ای ترک پری صفت حدیثی

زین هندوی خود به لطف بنیوش

بوسی که هزار جان بیرزد

آسان آسان به هیچ مفروش

گر آمده بوده ای ز فطرت

خاص از پی خون من در آن کوش

تا جان ببرم مگر چو کردم

ترک دل و دین و دنیی و هوش

دادی بستانم از تو گر هیچ

سرمست درآرمت به آغوش

آنرا که به یاد توست زنده

یکباره چنین مکن فراموش

زآن یک نفسی که دیدمت دی

تا روز نخفتم از غمت دوش

گویند نزاریا چه بودت

وین گریه و ناله چیست خاموش

ای بی خبران بر آتش عشق

می سوزم اگر نمی زنم جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
  2. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  3. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
  4. شمارهٔ ۷۲۰دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
  5. شمارهٔ ۷۲۱می در ده و دردِسر مده بیش
  6. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
  7. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
  8. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.