پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

ای زلف تو تکیه کرده بر گوش

وی جعد تو حلقه گشته بر دوش

ای کرده تنم ز عشق مفتون

وی کرده ولم ز رنج مدهوش

چون رزم کنی و بزم سازی

ای لاله رخ سمن بنا گوش

گویند ترا مه قدح گیر

خوانند تورا بت زره پوش

گیرم که شبی مرا به خلوت

تا روز نگیری اندر آغوش

نیکو نبود که بیگناهی

یک باره کنی مرا فراموش

هر گه که کنم عتاب با تو

عمدا ببری ز خویشتن هوش

گیرم ندهی جواب من خوش

باری سخنی به طبع بنیوش

می کرد نزاری تو تا صبح

از ناله من جهان پر از جوش

یارب شب تو مباد هرگز

زان گونه که من گذاشتم دوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  2. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
  3. شمارهٔ ۷۲۰دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
  4. شمارهٔ ۷۲۱می در ده و دردِسر مده بیش
  5. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
  6. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
  7. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
  8. شمارهٔ ۷۲۵بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.