پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۳

بیا جانا جهان بر من بمفروش

بیا تا یک دمت گیرم در آغوش

گهت لبها گزم گاهی زنخدان

گهت بازو گزم گاهی بنا گوش

چو می دانی که مست از جام عشقم

اگر شوری کنم بر من فراپوش

لبت تا چاشنی کردم به بوسی

نشد آن لذتم هرگز فراموش

چو پایم بستی از دستم بدادی

شدم بیمار در تیمار من کوش

همین تا چشم برکردم به رویت

ز تاب مهر خونم می زند جوش

ز می مست‌اند هشیاران دیگر

من از چشمان مخمور تو مدهوش

صبوری می کن و می ساز با غم

ملامت می کش و می باش خاموش

نزاری چون درافتادی به زاری

چه شاید کرد با تقدیر مخروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۵آن موی بریده بر بنا گوش
  2. شمارهٔ ۷۱۶ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  3. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
  4. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  5. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
  6. شمارهٔ ۷۲۰دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
  7. شمارهٔ ۷۲۱می در ده و دردِسر مده بیش
  8. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.