پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

ای لبت عقلم به غارت داده دوش

وی دو چشم مستت از من برده هوش

تاختن کردی چو یاغی بر سرم

در چریک صبرم افکندی خروش

نا شکیبایی و بی صبری ببرد

از سر رازی که ما را بود دوش

عشق ما در گرد شهر افسانه شد

هرگز این دریا بننشیند ز جوش

جز مگر آنچ از تو می گویند و بس

کفر و دینم در نمی آید به گوش

مهربان یارا دریغا گر دمی

راه بر ما گیریی‌ امشب چو دوش

تا به کام دل دمادم کردمی

بر جمالت یک صراحی باده نوش

کاشکی باری جوانمردی کند

ترک ما گیرد رقیب زن فروش

زین کمندم روی استخلاص نیست

کز قدم رفتم درین گل تا به دوش

هم رجا واثق نزاری صبر کن

تا مراد دل بدست آری بکوش

زاریی می کن که شیر اندک دهد

مادر مشفق به فرزند خموش‌

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
  2. شمارهٔ ۷۱۱نگارا پری زاده ای یا سروش
  3. شمارهٔ ۷۱۲به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش
  4. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
  5. شمارهٔ ۷۱۴بهشت است خمخانه می فروش
  6. شمارهٔ ۷۱۵آن موی بریده بر بنا گوش
  7. شمارهٔ ۷۱۶ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  8. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.