پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

ای دل از گردش ایام مخالف مخروش

با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش

غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست

حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش

دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری

نتوان ساختن امروز ز سرمایه ی دوش

من اگر می نخورم ور بخورم هر دو یکی ست

با من شیفته نه عقل بماندست و نه هوش

صبر نیک است ولیکن ننشیند واله

پند خوب است ولیکن ننیوشد مدهوش

رنگ چون گیرم و چون توبه به تزویر کنم

من نه آنم که مزوَّز خرم از زرق فروش

من ز تصنیف معاند متغیر نشوم

هم مگر باز برد هرزه سوی هرزه نیوش

تا مصفا نشود مرد نباشد صوفی

تو که اسما ز مُسما نشناختی خاموش

گر به صوف است و صفا کیست که او صوفی نیست

کار خام است مگر پخته شوی پاک به جوش

آیت توبه ز مبدای ازل خوانده ام

هرچه خود وقت درآید به من آیند سروش

وای از دست نزاری که سبک بار چنین

برگرفت از سر اسرار نهانی سرپوش

هر زمانم نگریده ست به عین الله چشم

دم به دم می رسدم بانگ انالحق در گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش
  2. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
  3. شمارهٔ ۷۱۴بهشت است خمخانه می فروش
  4. شمارهٔ ۷۱۵آن موی بریده بر بنا گوش
  5. شمارهٔ ۷۱۶ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  6. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
  7. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  8. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.