پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۱

نگارا پری زاده ای یا سروش

اگر آدمی زاده ای رخ مپوش

ز چین عرق چین مشکین تو

ختا در فغان است و چین در خروش

درون لبت چشمه روح بخش

خَضِر بر کنار و میان پر ز نوش

دل اهل دل را پریشان مدار

به آزردن بی گناهان مکوش

گذشت از فلک ناله داد خواه

تو در خواب و از غفلت آکنده گوش

بر افتادگان مرحمت واجب است

ز فریاد خواهان سخن می نیوش

مرا رایگانی بدادی ز دست

بود رنج نابرده ارزان فروش

چو من هرکه مست از الست آمده

به صور قیامت نیاید به هوش

نشان گروهی که هم فطرت اند

چو بیند مرا باز بیند دروش

بدم دوش تا روز در رستخیز

بسا شب که تا روز بودم چو دوش

کنارم شود تا میان پر سرشک

به موج از میانم برآید به دوش

چو عکس خیالت درآمد ز در

همین تا بدیدم برفتم ز هوش

چو خور برزند سر ز جیب افق

نظر را نماند نه تاب و نه توش

نزاری نیی مرد میدان عشق

و گر گویم افسرده ای بر مجوش

محیط محبت ندارد کران

مکن دعوی آشنایی خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
  2. شمارهٔ ۷۱۴بهشت است خمخانه می فروش
  3. شمارهٔ ۷۱۵آن موی بریده بر بنا گوش
  4. شمارهٔ ۷۱۶ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  5. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
  6. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  7. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
  8. شمارهٔ ۷۲۰دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.