پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

پیر خرابات به من گفت دوش

ای پسر از خویش مگوی و خموش

گر سر ما داری و پروای ما

ناز مکن درد کش و دُرد نوش

سوخته باید که بود مرد کار

خام بود هرکه نخورده‌ست جوش

ساکن و تن دار و گران بار باش

نی چو سبک مغز برآور خروش

مرد برانداخته دنیا و دین

محرم راز آمد و اسرار پوش

هیچ ندانند و همه مدعی

رای پرستان عبادت فروش

پس رو رندان خرابات باش

باز نمانی ز رفیقان بکوش

شیوه چالاک مجانین خوش است

بی خبر از مصلحت عقل و هوش

ترک زبان آوری و قصه گیر

چشم رضا بر کُن و بگشای گوش

هیچ نیی خواجه نزاری برو

بیش ز ابلیس مگو وز سروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶با شمع درآمد از درم دوش
  2. شمارهٔ ۷۰۷آمد بر من نگار من دوش
  3. شمارهٔ ۷۰۸ای لبت عقلم به غارت داده دوش
  4. شمارهٔ ۷۰۹سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
  5. شمارهٔ ۷۱۰ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
  6. شمارهٔ ۷۱۱نگارا پری زاده ای یا سروش
  7. شمارهٔ ۷۱۲به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش
  8. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.