پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۹

بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش

خجل کن نافۀ چین را ز بویِ زلفِ پر چینش

شبی در شو به خرگاهش برافکن برقع از ماهش

تفرّج کن گلِ ستانی ز سنبل گِردِ هر چینش

ببین پیراهنِ نسرین تَرازِ طرّۀ مشکین

نهان در نیفۀ هر چین هزاران نافۀ چینش

به خوابش هم نمی بینم که دارم آتشین بستر

تو باری می توانی هر زمان رفتن به بالینش

مرا آن بخت کی باشد که چون بادِ صبا هر شب

نقاب از رخ بر اندازم ببوسم عقدِ پروینش

به یک ره بر شکست از ما و شرطِ عهد بر هم زد

جفا بر دوستان کردن نمی بایست چندینش

نصیحت کردم این دل را که ای دل تَرکِ تُرکان گیر

منه دل خاصه بر تُرکی که یغما باشد آیینش

ولیکن اختیاری نیست فرهادِ سبک دل را

ضرورت کوه می باید برید از بهرِ شیرینش

نزاری بر ندارد چشم از روی نکورویان

مگر وقتی که بر بندد قضا چشمِ جهان بینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  2. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  3. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
  4. شمارهٔ ۷۰۴پیر خرابات به من گفت دوش
  5. شمارهٔ ۷۰۵کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش
  6. شمارهٔ ۷۰۶با شمع درآمد از درم دوش
  7. شمارهٔ ۷۰۷آمد بر من نگار من دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۸ای لبت عقلم به غارت داده دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.