پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۸

مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش

کی آرزو کند هوسِ سینۀ منش

هرگز وی التفات به زندانِ تن کند

روحی که زیرِ سایۀ طوباست مسکنش

خورشید اگر ز گوشۀ برقع کند نگاه

زلفت ز رشک تیره شود چشمِ روشنش

ور بت پرست رویِ تو بیند به اعتقاد

لازم شود چو توبۀ من بت شکستنش

روح الامین اگر تنِ او بیند از خیال

هم در خیالِ آن چو خیالی شود تنش

وصلت که دید چون به خیالت نمی رسد

کس تا نمی کند غمِ هجرت چو سوزنش

صیدِ کندِ زلفِ تو شد هر کجا دلی ست

لطفی بکن به دوش دگربار مفکنش

گر ماه در کمندِ تو باشد غریب نیست

خورشید نادرست کمندی به گردنش

رویت ز بیمِ فتنه که غوغا شود مگر

با خلق از آن سبب بنمایی نهفتنش

اشکم ز شوقِ حلقۀ گوشت برون جهد

از دیده هر زمان و بگیرم به دامنش

عکسِ خیالِ تست جگر گوشۀ دلم

ز آن بر کنارِ دیده نشانم مُمکَنش

نقشِ توام ز دیدۀ ظاهر نمی رود

الّا به می که بی خبرم می کند فنش

گلشن کند چو می به نزاری رسد ز شوق

یادِ تو کلبۀ دلِ تاریک روشنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  2. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  3. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  4. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
  5. شمارهٔ ۷۰۴پیر خرابات به من گفت دوش
  6. شمارهٔ ۷۰۵کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش
  7. شمارهٔ ۷۰۶با شمع درآمد از درم دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۷آمد بر من نگار من دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.