پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۵

هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش

زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش

با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش

بی کار چرا باشی مگذار چنانش

مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه

تا گوش کشیده خمِ ابرویِ کمانش

تا از لبِ شیرینش بوسه نستانی

شیرین ست چه می دانی یا شور دهانش

تا بویِ نمک دارد یا لذّتِ شکّر

جز آن نشناسد که مکیده ست دهانش

سر در سرِ شیرینِ لبش کرد چو فرهاد

با هر که نویدِ شکری داد زبانش

آن کس که ببوسید گمان است یقینش

وآن کس که نبوسید یقین است گمانش

از تیرکشِ غمزۀ او روی نپیچید

گر هر مژه در دیده شود هم چو سنانش

بی چاره نزاری چه حکایت کند از وصل

هرگز به کناری نرسیده ز میانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۷هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
  2. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  3. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  4. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  5. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  6. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  7. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۴پیر خرابات به من گفت دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.