پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۴

معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش

ملازمم به دل و جان ز دور و نزدیکش

ز بختِ من نظرِ دولتی قوی باشد

که در کنارِ من آید میانِ باریکش

از آن دو هندویِ جادو به زیرِ ابرویِ طاق

شدند بنده به صد دل مغول و تازیکش

بر آستانۀ او آفتاب فخر کند

اگر محّلِ یکی باشد از ممالیکش

چو شب سیاه کند از سپید کاریِ خویش

جهانِ روشن بر من چو زلفِ تاریکش

دلِ نزاریِ مسکین چنان مسلّم کرد

که هم چو مملکتِ خویش کرده تملیکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۶گفتم آیا در کنار آرم میانش
  2. شمارهٔ ۶۹۷هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
  3. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  4. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  5. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  6. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  7. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.