پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۱

هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش

وفا کنم به دو چشم از میانِ جان به سرش

چنان که تشنه ز آبِ حیات نشکیبد

نمی شکیبم از آن مایلم به خاک درش

گرم به تیرِ جفا خسته کرد باکی نیست

به تیغ باز نگردم ز رویِ چون سپرش

به نفخِ صور چه حاجت مرا که برخیزم

اگر به خاک فرو گویدم کسی خبرش

مهِ دو هفته که باشد که آفتابِ منیر

روا بود که رود هم چو سایه بر اثرش

دلِ ضعیف چه باشد هزار جانِ عزیز

به یک کرشمه برند آن دو چشمِ شیوه گرش

مشامِ بادِ صبا مشک بوی کی بودی

اگر نبودی بر چینِ زلفِ او گذرش

هزار صوفیِ صافی نه هم چو من رندی

ز راهِ دین ببرد التفاتِ یک نظرش

نزاریا تو و زاری خلاف می گویند

که جز به زر نتوان کرد دست در کمرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۳فرخنده روزگارِ گدایانِ خارکش
  2. شمارهٔ ۶۹۴معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
  3. شمارهٔ ۶۹۵هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
  4. شمارهٔ ۶۹۶گفتم آیا در کنار آرم میانش
  5. شمارهٔ ۶۹۷هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
  6. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  7. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  8. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.