پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۲

کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش

زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش

آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند

در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش

وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف

خط به لالایی دهد با لعلِ گوهر پرورش

وان که گر بر عارضِ سیمینش اندازد نظر

سر نهد بر خّطی عنبر بویِ مشکِ اذفرش

از گلابِ عشق بِسرشته ست گویی فطرتش

وز برایِ فتنه پرورده ست گویی مادرش

گر ز من پرسد کدامین است گویم آن که عشق

در مراتب می نهد جان و جهانی دیگرش

گو بده فتوا که در وی بت پرستیدن رواست

یا بکن کوتاه دست از ملّتِ پیغمبرش

ورنه پیشِ شحنه بردارم فغان از محتسب

دادِ من بستاند از چشمانِ مستِ دل برش

ور شوم نومید ازو باید ضرورت داد خواست

بر درِ مخدوم و بنشستن مجاور بر درش

مشکلی دارم که از یرغوچیان آن شوخ را

هر که خواهد دید خواهد شد به عمدا یاورش

تا نزاری را بلایِ عشق چون آمد به سر

عاشقی سربازیی صعب است در پیران سرش

آری آری هر که عاشق نیست نزدِ اهلِ دل

جان ندارد گرچه جان می ماند اندر پیکرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۴معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
  2. شمارهٔ ۶۹۵هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
  3. شمارهٔ ۶۹۶گفتم آیا در کنار آرم میانش
  4. شمارهٔ ۶۹۷هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
  5. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  6. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  7. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  8. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.