پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۵

که را کشتند دی چشمانِ مستش

که هست امروز خون آلوده دستش

منم آن کشتۀ حی بازگشته

به بوسی از لبِ کوثر پرستش

دلی کو کز کمندِ زلفِ او جست

که نی چشمش به تیرِ غمزه خستش

اگر زان دستِ سیمین می فرستد

مرا خوش تر ز نوش آید کبستش

هلال از بهرِ آن شد ماهِ گردون

که چون ماهی برآویزد به شستش

به عکسِ قامتِ سروِ سرافراز

قیامت می کند بالایِ پستش

مرا گویی مرو در کویِ یاری

که هر دم با کسی باشد نشستش

چه افتادی به دستِ گل عذاری

که خاری از تو در دامن نبستش

ملامت بر نزاری تا کی آخر

روا نبود مکن چندین شکستش

نزاری از کسی بیمی ندارد

به غیر از غمزۀ چشمانِ مستش

نصیحت با کسی گویند کو را

غمِ دنیا و دین یک ذرّه هستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۷نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
  2. شمارهٔ ۶۸۸مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
  3. شمارهٔ ۶۸۹فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
  4. شمارهٔ ۶۹۰که می آرد به دل پیغامِ یارش
  5. شمارهٔ ۶۹۱هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش
  6. شمارهٔ ۶۹۲کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
  7. شمارهٔ ۶۹۳فرخنده روزگارِ گدایانِ خارکش
  8. شمارهٔ ۶۹۴معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.