پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش

که بختِ نیک به هر حال هم نشین بادش

گشاده خاطر وز اندیشه فارغ آن روزم

که تازه روی ببینم به خواب دل شادش

دمی ز چشمِ پرآبم نرفت و می دانم

که یادِ من به زبان نیز در نیفتادش

مرا ز خاکِ درش گردشِ فلک بربود

چو پشّه یی که به عالم برون برد بادش

سعادتی به همه عمر اتفاق افتاد

نحوستی به عوض در برابر استادش

که را کنارِ وصالی دمی میسّر شد

که روزگار سزا در کنار ننهادش

ز روزگار شکایت طریقِ دانش نیست

چو اختیار نباشد به داد و بیدادش

رواقِ منظرِ طالع بلند و پست آن کرد

که از مبادیِ فطرت نهاد بنیادش

به صبر کوش نزاری که قیدِ محنت را

رسد چو وقت رسد لطفِ حق به فریادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
  2. شمارهٔ ۶۹۰که می آرد به دل پیغامِ یارش
  3. شمارهٔ ۶۹۱هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش
  4. شمارهٔ ۶۹۲کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
  5. شمارهٔ ۶۹۳فرخنده روزگارِ گدایانِ خارکش
  6. شمارهٔ ۶۹۴معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
  7. شمارهٔ ۶۹۵هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
  8. شمارهٔ ۶۹۶گفتم آیا در کنار آرم میانش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.