پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۲

ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده ست نباتش

درونِ چشمۀ حیوان لبالب آب حیاتش

هلاکِ مطلقِ خود را کسی حیات نگوید

وگرچه این دو صفت نیست از حسابِ صفاتش

هزار تشنه بر آن چشمۀ حیات فرو شد

به اختیار و یکی آرزو نکرد نجاتش

چه جهد کردم و هم از قضایِ عشق نجستم

چه اختیار کسی را که رفت صبر و ثباتش

کسی که دامنِ طاعات می کشید ز شبنم

بیا ببین که ز سر درگذشت آبِ فراتش

خیالِ رویِ تو جانا بتِ من است بتِ من

من و خیالِ تو و بت پرست و عزّی ولاتش

ز بت پرستیِ من در رسومِ شرع چه نقصان

همین قدر که دریغا ثوابِ صوم و صلاتش

اگر تو خط بنمایی به خونِ خلق بدارند

معبّدان همه تعظیم هم چنان که بر آتش

بیا بده ز لبت کامِ من به رغمِ عدو را

به مستحق برسان حقّ که واجب است زکاتش

به کامِ خویش ببینم رقیبِ سوختنی را

به دادخواه گریبان گرفته در عرصاتش

ز دستِ او نفسی برنیامده ست ز من خوش

که صد هزار بلا بر وجودِ ناقصِ ذاتش

بهشت رویا امشب اجازتم ده و فردا

بسوز گو که وجودم دریغ نیست در آتش

به نقدِ وقت زمانی به حالِ ما نگران شو

هزار یادِ نزاری چه سود بعدِ وفاتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۴دوست می دارم خمارِ چشم مستش
  2. شمارهٔ ۶۸۵که را کشتند دی چشمانِ مستش
  3. شمارهٔ ۶۸۶خدایا ازین مسکراتم ببخش
  4. شمارهٔ ۶۸۷نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
  5. شمارهٔ ۶۸۸مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
  6. شمارهٔ ۶۸۹فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
  7. شمارهٔ ۶۹۰که می آرد به دل پیغامِ یارش
  8. شمارهٔ ۶۹۱هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.