پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۲

خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش

بیا دمی به علی رغمِ عاقلان خوش باش

درون به کعبه فرست و برون به می کده آر

نیاز می کن پنهان شراب می خور فاش

ز آفتابِ قدح کور دیده بگریزد

کز آفتاب تحاشی نکرد جز خفّاش

چو ذوقِ باده ندانی ز مستیِ ام مخروش

چو زخمِ عشق نخوردی جراحتم مخراش

نزولِ عشقِ حقیقی طمع مدار هنوز

نکرده خانۀ دل خالی از خیالِ قماش

ملامتِ دگران می کنی به فتویِ عشق

خطا چراست چو با عقل می رود کنکاش

اگر به عقلِ مجرّد کفایت است چو من

به عقل می روم آخر چه می کنی پرخاش

وگر زمام به دستِ ارادتِ دگری ست

برو به هرزه دلیلی ز عقل بر متراش

ز رویِ صورت اگر بر نیفکنند نقاب

درونِ پرده که داند چه می کند نقّاش

دمی به مجلسِ روحانیانِ راح پرست

دلت قرار نگیرد ز حرصِ کسبِ معاش

بهشتِ نقد و شرابِ طهور و ساقیِ حور

بیار خاک و به رویِ صلاح و تقوا پاش

لبم چو پردۀ دل خشک شد ز بی آبی

قدح به دستِ نزاری که داد کی کو کاش

اگر چو ظاهر باطن به خلق بنمایند

کسی چه فرق کند زاهد از منِ قلّاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
  2. شمارهٔ ۶۷۵جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
  3. شمارهٔ ۶۷۶دلا خاک در دیدۀ عقل پاش
  4. شمارهٔ ۶۷۷ای دلِ دریا نشین گوهرِ دریا مپاش
  5. شمارهٔ ۶۷۸از آنم خلق می‌خوانند قلّاش
  6. شمارهٔ ۶۷۹جمالِ رویِ هم چون آفتابش
  7. شمارهٔ ۶۸۰چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
  8. شمارهٔ ۶۸۱وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.