پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۶

دلا خاک در دیدۀ عقل پاش

نه از خویشتن عاقلی بر تراش

اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوار

تو باری گدایی ازین خیل باش

و بالِ تو در آفرینش تویی

نبودی تویِ تو در اصل کاش

بر افکنده را چون درو محو شد

توان کرد تصدیقِ نسبت به ماش

به جانی دگر زنده اند اهلِ دل

غذایِ محقّق نه نان است و آش

ملامت گرِ مدّعی گو مدام

به طعنه دلِ اهلِ دل می خراش

اگر پوستت چون نخود در کشند

نشاید که صفرا کنی هم چو ماش

ندانی ندانی که مردانِ حق

نکردند اسرارِ پوشیده فاش

کجا گر درآید نشیند سروش

مگر خانه خالی کنی از قماش

تو مخلوقی و آفریننده را

ندانی نبینی به عقلِ معاش

که را بینی ار او نگوید ببین

که را باشی ار او نگوید بباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۸از آنم خلق می‌خوانند قلّاش
  2. شمارهٔ ۶۷۹جمالِ رویِ هم چون آفتابش
  3. شمارهٔ ۶۸۰چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
  4. شمارهٔ ۶۸۱وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
  5. شمارهٔ ۶۸۲ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده ست نباتش
  6. شمارهٔ ۶۸۳درونِ سینه یی دارم پر آتش
  7. شمارهٔ ۶۸۴دوست می دارم خمارِ چشم مستش
  8. شمارهٔ ۶۸۵که را کشتند دی چشمانِ مستش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.