پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۶

هلال ابروانش بین مقوّس

کشیده گرد مه خطی مطوّس

به هم دادند ما را اتّصالی

ز بدوِ فطرت ارواحِ مجّنس

ترا بر طاق جان من نشاندند

چو می‌بستند این طاق مقرنس

نه آن مستم ز چشم پرخمارت

که دارم روی هشیاری ازین پس

خبر افسرده را از سوختن نیست

ندارد آتش عاشق مهوّس

ولی‌عهدِ محبّت عاشقانند

ندادند این ولایت را به هرکس

شبان تا روز در بیغولهٔ درد

اگرچه دوستان داری مجلّس

نداری سوزناکی چون نزاری

خیالت شاهد حال است بر رس

اگر گویی نزاری بندهٔ ماست

مرا در هر دوعالم این شرف بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  2. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  3. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  4. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  5. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  6. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
  7. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
  8. شمارهٔ ۶۷۵جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.