پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش

به رای خویش مرو هم به روی ما خوش باش

به بینوایی ما امشبی قناعت کن

چو هیچ ساز دگر نیست با نوا خوش باش

اگرچه لایق قدر تو صدر سلطان است

دمی به کلبهٔ احزان این گدا خوش باش

مترس اگرچه رقیبان تندخو داری

به نسیه غم نتوان خورد حالیا خوش باش

برای دوست ز دشمن جفا تحمّل کن

ز دوست وا نتوان گشت بر قفا خوش باش

گذشت دی و بخواهد گذشت فردا نیز

غنیمتی شمر ای دوست وقت را خوش باش

چو روزگار ندادت ثبات عمر و مجال

قلم برفت ز فطرت نزاریا خوش باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  2. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  3. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  4. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
  5. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
  6. شمارهٔ ۶۷۵جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
  7. شمارهٔ ۶۷۶دلا خاک در دیدۀ عقل پاش
  8. شمارهٔ ۶۷۷ای دلِ دریا نشین گوهرِ دریا مپاش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.