پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۴

تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس

نباشد به جای توام هیچ‌کس

وصال توام آرزو می‌کند

نمی‌آید از سر برون این هوس

دلم می‌رود بر پی سوز عشق

رود کاروان بر خروش جرس

گناهی به جز عاشقی چیست هیچ

گنه‌کار را جای باشد حرس

جفاها که بر بنده‌ات می‌کنی

کسی با تو هرگز نگوید که بس

ز سیلاب چشمم تغیّر کند

اگر باز گویند پیش اَرس

ز جانم نمانده ست جز یک رمق

اگر می‌توان هیچ فریادرس

زمان تا زمان منقطع می‌شود

کدامین زمان بل نفس تا نفس

نزاری اگرچند خوش بلبلی ست

به دستان نیابد خلاص از قفس

ز معتوه معنی و صورت مجوی

سراسیمه نه پیش بیند نه پس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۶هلال ابروانش بین مقوّس
  2. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
  3. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  4. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  5. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  6. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  7. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  8. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.