پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس

بهر خدا رحم کن بر من و فریاد رس

در هوس روی تو عمر به پایان رسید

آه که جان می‌دهم در هوس این هوس

گر شب خلوت مرا بار دهی باک نیست

با رخ چون روز تو کار ندارد عسس

شبهِ خطِ خوبِ تو ماه ندیده ست خلق

شکل قد شَنگِ تو سرو ندیده ست کس

چند نصیحت کند دوستم از نیک و بد

چند ملامت کند دشمنم از پیش و پس

بی‌سبب درد نیست ناله و فریاد من

جنبش چیزی بود موجبِ بانگِ جرس

آه نزاری زُدود آینهٔ روح را

آینه گرچه که آه تیره کند از نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵عاشق ازین شیوه نگشته ست کس
  2. شمارهٔ ۶۶۶هلال ابروانش بین مقوّس
  3. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
  4. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  5. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  6. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  7. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  8. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.