پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۱

زاهد مخمور را راهِ مناجات بس

عارف مجموع را کنج خرابات بس

شاهد ما گو درآی تا نظری خوش کنیم

بی‌غرض عشق را ذوق ملاقات بس

زهد مورز ای فقیه باده ‌خور و عشق باز

گر دم ما می‌زنی هم روش مات بس

معرفت کردگار وصف کن ار عارفی

ور نه کرم کن خموش چند کرامات بس

ز آن چه تو گم کرده‌ای باز نیابی به بانگ

نعره مزن تا به کی زین همه طامات بس

رمز نزاری نگر تا که بدانی که چیست

یعنی اگر طالبی رهبرِ دانات بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
  2. شمارهٔ ۶۶۴تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
  3. شمارهٔ ۶۶۵عاشق ازین شیوه نگشته ست کس
  4. شمارهٔ ۶۶۶هلال ابروانش بین مقوّس
  5. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
  6. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  7. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  8. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.