پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۰

به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس

که سر عشق نهان است بر عوام النّاس

ز سوز برق محبّت فسرده را چه خبر

حدیث عطرفروش است و قصّهٔ کنّاس

گر از جمال سخن هیچش آگهی بودی

که داشتی خبر از سرِّ عشق چون قرطاس

جماعتی که ز مکشوف رازها دارند

دلیر باز نگویند جز به وجهِ هراس

برادران نشنیدی که چون فروماندند

ز رمز یوسف و بربستنِ حدیث به تاس

اگر تتبّع ارباب معرفت خواهی

مقام عشق تهی کن ز کثرت اجناس

نخست تا بشناسی که تو نیی همه اوست

عرض شناختن تست خویش را بشناس

مراد تربیتِ نفسِ آدمی بوده است

ز ابتدا که جهان را نهاده‌اند اساس

بسی بگویی و از خویش ره برون نبری

مگر که درگذری از سر عقول و حواس

گرفت پور سیاوش به ترک هفت اقلیم

به نیم جرعه که دادندش از خم افلاس

نزاریا چو به مقدور خلق چیزی نیست

همیشه باش به توفیق حق به شکر و سپاس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
  2. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
  3. شمارهٔ ۶۶۴تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
  4. شمارهٔ ۶۶۵عاشق ازین شیوه نگشته ست کس
  5. شمارهٔ ۶۶۶هلال ابروانش بین مقوّس
  6. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
  7. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  8. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.