پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۳

خوش وقت صبوحیان شب‌خیز

بر دست گرفته آتش تیز

آتش نه که آب زندگانی

آبی است ولیکن آتش انگیز

تلخی و هزار جان شیرین

جانی و هزار ملک پرویز

ای دوست بیا به‌رغم دشمن

گر خون من است در قدح ریز

تا می به معاد خود رسد باز

با خون دل منش برآمیز

ناگه گیرد اجل گریبان

از دامن دوستان درآویز

پرهیز مکن ز می بیاموز

عیش و طرب و ز خود بپرهیز

جان است به جانی آرزومند

دریاب نزاریا و مستیز

بنشین پس کار خویش بنشین

برخیز ز هرچه هست برخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  2. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  3. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  4. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  5. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  6. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  7. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
  8. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.