پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۵

خون رز بر خاک می‌ریزی مریز

می‌کنی در خون خود با ما ستیز

یار باشی به گران‌جانی مکن

بیش ازین منشین سبک‌تر باش خیز

حاضرِ فرزندِ وقتِ خویش باش

گر نداری طاقت ای بابا گریز

بر بساط بزم مستان الست

چون نزاری پاک باز و خصل ریز

تو چه دانی چون کند از هم جدا

هالک و ناجی به روز رستخیز

تا ز خاک تیره چون خیزد ز حشر

استخوان پوده پوده ریز ریز

قارنِ میدانِ مردِ عشق باش

نه چو قارون بر سر هم نه جهیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  2. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  3. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  4. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  5. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
  6. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
  7. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
  8. شمارهٔ ۶۶۴تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.