پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۴

آخر ای دل چیست چندین رستخیز

عشق و میدان و تو ای غافل گریز

از صراط عاشقان پرهیز کن

نیست آنجا جز گذر بر تیغ تیز

چارهٔ دیگر نداری جز همین

اشک در دامان و می در جام ریز

دست در نای صراحی زن به عشق

چون مؤذن بانگ بردارد که خیز

ای که در بستان جانم شاخ مهر

دست در هم داده چون بیخ فریز

هم چنان بوی محبت می‌دهد

چون شود در گِل عظامم ریزریز

بوی خون آید ز خاک مست من

ای عجب گر در نشورد خاک نیز

ای نزاری هم صبوری ممکن است

نه ز اصل اصفهان خیزد حجیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  2. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  3. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  4. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  5. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  6. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
  7. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
  8. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.