پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۶

بده به یار می خوش گوار شورانگیز

عقیق‌رنگ، معنبر نسیم، مشک آمیز

زمانه بر روش دور خویش می‌گردد

نه سازگاری او معتبر بود نه ستیز

گرت به دوست تقرب خوش آمد از خود دور

وگر به عشق تعلق کنی ز عقل گریز

شراب تلخ حرام است بی لب شیرین

حلال‌خواره ازین هر دو کی کند پرهیز

بلی جواب دهد گر کسی سؤال کند

ز استخوان بریزیده ی ملک پرویز

بیار خاک و در آن دیدهٔ مقلّد پاش

بیار آب و بر این سینهٔ پرآتش ریز

به خودپرست که می‌گوید از ره شفقت

که از سر هبل و لات درگذر برخیز

بخور که فردا آسان‌ترت بود ز امروز

اگر به تقدمه ادمان کنی در آتش تیز

ز پای خنب نزاری دگر مشو غایب

که حالیا به ازین نیست هیچ دست‌آویز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  2. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  3. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  4. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
  5. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
  6. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
  7. شمارهٔ ۶۶۴تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
  8. شمارهٔ ۶۶۵عاشق ازین شیوه نگشته ست کس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.