پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۲

نوبهارست و صبا عنبر بیز

روح خواهد که شود راح آمیز

در چنین وقت خوش آمد پیوند

نازنینا مکن از ما پرهیز

صلح پیش آر و صفا کن گرچه

از شگرفان نه بدیع است ستیز

دلم از زلف درآویخته‌ای

کس ندارد به ازین دست‌آویز

عشق تو در رگ جانم پیچید

هم چو در پنبهٔ خشک آتشِ خیز

قیس وحشی شد و هم چاره نداشت

کی میسر شود از عشق گریز

از بناگوش نباتش بچکد

خوی به آوازهٔ تو در تبریز

لب شیرین تو بیرون بردی

شور شیرین ز مذاق پرویز

گَردِ حسن تو ندیدی شیرین

گرچه از باد گذشتی شبدیز

عیش شیرین نزاری لب تو

تلخ کرد از شکر شورانگیز

سر فدای قدم تست بیا

تازه کن رسم قیامت برخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  2. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  3. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  4. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  5. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  6. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  7. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  8. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.