پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۰

اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز

به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

ندانم از پی چندین جفا که بر من کرد

نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز

به لابه با دل گفتم ز خاطرش بگذار

جواب داد فلانی مگر کجاست هنوز

چو مرده باشم اگر بگذرد ز خاک لحد

هزار نعره برآرم که جان ماست هنوز

کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق

میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز

عداوت از قبل آن شکسته پیمان است

وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز

نیازمندی من در قلم نمی‌گنجد

قیاس کردم از اندازه ماوراست هنوز

بیا و روی ز من بر متاب و دستم گیر

که در سرم ز تو آشوب و فتنه‌هاست هنوز

سلام من برسان ای صبا به یار و بگوی

که خاطر از سر عهد تو برنخاست هنوز

حکایتش کن اگر پرسد از نزاری زار

که چون به درد تو بی‌چاره مبتلاست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۲نوبهارست و صبا عنبر بیز
  2. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  3. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  4. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  5. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  6. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  7. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  8. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.