پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

پیاپی بده ساقیا شیرهٔ رز

که دارد نشاطی عصیر زبان گز

اگرچند فرق است بر شیره می را

چو از رنگ بسّد به تخصیص بر کَز

ولیکن به وقت ضرورت به پشمین

قناعت کند صاحب اطلس و خز

فروماندگان را چه می‌آزمایم

که مهتاب را مرد نادان کند گز

ز کیف و کم صرف و نحوش چه حاصل

هنوز آن که ابجد نخوانده ست و هوّز

حجاب تو گر بشنوی نیست جز تو

هم از خود به خود بر متن گر نیی قز

به قلاشی افسر به سر برنهادن

قبایی است بر قامت من مطرّز

مرا چشم بر دور ساقی گرفتن

همان موج بحرست و امید از خز

نزاری و جام می و جان شیرین

سخن ختم کردم به الفاظ موجز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
  2. شمارهٔ ۶۵۲نوبهارست و صبا عنبر بیز
  3. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  4. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  5. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  6. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  7. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  8. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.