پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز

تا بار دیگرم شود امید تازه باز

در بارگاه نفس بهیمی بمانده‌ام

باشد که در خلاص دهندم خط جواز

تا کی توان شنید محالات و باز گفت

افسانهٔ میان‌تهی و قصهٔ دراز

بسیار در کشاکش ایام بوده‌ام

گه زیردست مدعیان گه زبرفراز

ما به اعتراض مشنّع چه التفات

خو کی توان ز همدم دیرینه کرد باز

هم عاقبت به سدره رسد مرغ آه من

نبود حجاب بر گذر مرغِ با نیاز

در ابتدا قبول اجابت نیافته

هرگز گمان مبر که نمازی بود نماز

محمود رفت و مظلمه برد از جهان و ماند

باقی میان خلق خردمندیِ ایاز

دست از جهان بشوی و طمع بگسل از حیات

نزدیک پادشاه چو گشتی محل راز

خفاش در حجاب بماند از جمال خور

سرّی بود هر آینه در چشم بندباز

حربا ز حیرتی که بر او غالب آمده است

از تاب خود نمی‌کند البته احتراز

گر قافیه دوباره شود شوق غالب است

آری نزاریا تو و درگاه بی‌نیاز

تا کی هوا کنی چو شتر هر زمان مده

از کف زمام عمر گران‌مایه بر مجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  2. شمارهٔ ۶۵۱امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
  3. شمارهٔ ۶۵۲نوبهارست و صبا عنبر بیز
  4. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  5. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  6. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  7. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  8. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.